ایش، ایو، آزادلیق

مسئله زبان

0

جمشيد پور اسماعيل نيازي

http://jpan.persianblog.com


هر ملتي با فرهنگ و آداب و رسوم خويش زنده است و آداب و رسوم و فرهنگ هر خلقي نيز نشات گرفته از زبان اوست. زبان مكاتبه اي و محاوره اي هر خلقي تجلي گاه خواسته هاي او به شمار مي رود. بدين سان شعر , لطيفه , مقاله , نطق و … نقش مي بندد.

زبان هر خلقي هويت او را رقم مي زند. نماد هستي خلق و سنبل نياكان اوست. شعور خلق در زبان او نهفته است. به طور خلاصه هر آنچه كه در خصوص هر خلقي لازم باشدبا زبان او قابل شناخت است.پيدايش و تكامل زبان , قواعد آن , گويشها و مكتوبات آن مستلزم درك بالاي پديد آورندگان آن و تسلط كامل آنان به شرايط محيطي , اقتصادي , سياسي , اجتماعي , فرهنگي و… آنهاست.

به گذشته بر مي گرديم. بشر اوليه جهت بازگوئي خواسته ها و نيازهاي انفرادي خود به ايماء و اشاره بسنده مي نمود. گاهگاهي نيز جهت فهماندن موضوعات خاصي كه خارج از فهم و بيان با ايماء و اشاره بود به تصويرگري و رسم اشكال مي پرداخت. به اين ترتيب اولين زبان محاوره اي و كتبي شكل گرفت. زبان ايماء و اشاره در حكم محاوره و تصويرگري او در حكم كتابت بود.

قرنها گذشت تا اولين علايم خطي جاي تصويرگري را گرفت. خطوط ميخي جاي هيروگليف را پر نمود و انسان پا به دوران شكوفائي زبان نهاد. نگارش تاريخ آغاز شد و گستره نگارش چنان فزوني يافت كه به زندگي خصوصي انسان نيز وارد شد. سنگ نوشته ها به پوست و كاغذ تبديل شد و علايم ميخي به خطوط پر مفهوم و مانوس و ساده بدل شد به حدي كه از كاخ سلاطين به خانه دهقانان راه يافت.

روند تكامل خطوط در جوار خود تكامل تكلم و زبان را نيز در پي داشت. به گونه اي كه خط و زبان دو عضو لاينفك از هم شده و علت و معلول همديگر گرديدند. خلقهاي مختلف با زبانهاي مختلف , خطوط نوشتاري گوناگوني را بنيان نهادند.

تاريخ اين معلم بزرگ بشريت به تحرير در نمي آمد اگر زبان تكامل پيدا نمي نمود. و اينك در اوائل قرن بيست و يكم شاهد جدال مابين مرگ و زندگي زبان , هويت , تاريخ و فرهنگ خلقها هستيم. اين جدال نه امسال كه قرنهاست شكل گرفته و پا به پاي رشد خلقها , چهره به چهره رنگ عوض نموده و در هر زماني به هياتي در آمده است. اما چرا!؟

در زبان تركي خودمان مثال پر معنا و دقيقي موجود است. اين نكته را نيز متذكر مي شويم كه مثلهاي موجود در زبان تركي و به طور كلي هر زبان ديگري چكيده فرهنگ آن زبان و خلق آن به شمار مي رود. اين مثل مي گويد: ” براي اذيت و آزار يتيم كتك لازم نيست , نانش را از دست بگير.”

به راستي نيز در هر زماني كه خلقي غير از خلق ترك بر آذربايجان مسلط شده , اولين حركت خود را محو زبان اين خلق جور كش نموده. چرا كه به خوبي مي داند كه خلق آذربايجان به زبان زنده است نه به جان!.

محيط آذربايجان كوهستاني است. مرد كوهستان جسما” خشن است اما ذهن و فكر او بسيار عميق و سازنده و لطيف است. احساسات شاعرانه در وجودش موج مي زند. هر فرد آذربايجاني حتي اگر بي سواد هم باشد باز هم با زبان مادري خود شاعريست بي همتا! اگر چنين نبود اين همه فولكلور و باياتي نيز پديد نمي آمد. سازندگان ادبيات شفاهي و اشعار نغز و امثال ناب كسي نيست جز همين خلق عامي و به ظاهر بي سواد كه شيره سخن را مكيده و به زبان مادري ارائه نموده و بسط داده اند. قرنهاست كه اين روند ادامه داشته و دارد.

پس بي حساب نيست كه هركه از راه مي رسد سعي در محو اين زبان دارد چرا كه محو زبان مادري , محو فرهنگ , ادبيات و به طور كلي محو خلق آذربايجان را در پي دارد.

زبان تركي بيشترين ضربه ممكن را از شووينيسم فارس خورده و مي خورد. سيطره شووينيزم فارس تا آن سوي مرزها رفته است چه رسد به ما كه در اين گوشه از سرزمين خودمان غريب مانده ايم. هم اكنون بخش عمده اي از كتابهاي درسي كشورهائي نظير تاجيكستان و افغانستان و… در ايران چاپ و توسط اساتيد فارس زبان در آن كشورها تدريس مي شود. اكنون زباني است كه با پنبه سر مي برند. ديگر دوران جنگ و حذف فيزيكي گذشته است و آنچه باقي مانده , روند جايگزيني تدريجي فرهنگ و زبان فارسي به جاي زبان مادريست.

روندي كه متاسفانه از از جانب قلم به دستان ترك نيز دنبال مي شود. خواسته يا نا خواسته قدم در راهي مي گذاريم كه محو تاريخ و فرهنگ و هويت خودمان را در پي دارد. چه بخواهيم و چه نخواهيم به زودي شاهد از بين رفتن هويت تاريخي خودمان خواهيم بود. مگر آنكه دستي بالا كنيم و خود را از حصار غرب زدگي كه چه عرض كنم فارس زدگي برهانيم. خجالت بكشيم از اينكه چرا دخترانمان به خاطر كلاس پائينش! با زبان مادري خود تكلم نمي كنند. چرا در مدارسمان حتي يك واحد درسي به نام زبان و براي زبان مادري نداريم. خجالت بكشيم كه چرا هشتاد درصد كلمات محاوره اي روزانه مان فارسي شده است.

نويسندگان و فعالان سياسي به حدي با زبان مادري خود بيگانه شده اند كه براي بيان سخنانشان به زبان مادري خود بايستي فرهنگ لغات تركي را جستجو كنند و از كلمات دير فهم و نا مانوس استانبولي يا تركي آغشته به روسي بهره گيرند. غافل از آنند كه كلمات مستعمل در آذربايجان شوروي و تركيه نمي تواند با فرهنگ ما سازگار باشد. خلق ما براي اثبات پويائي زبان و هويت ملي خويش نيازي به بهره گيري از آنان ندارد. فرهنگ ما بسيار غني و زبان ما گنجينه لغات بي شماريست. كافيست به خود آئيم و غبار از فراموشي را از زبان خويش بروبيم.

هر آذربايجاني تا زماني كه زبانش زنده است و قدرت تكلم دارد مي تواند احتياجات زندگي خود را به زبان مادري بيان كند , تاريخ خود را بنگارد و فرهنگ جديدي به زبان مادري بسازد. چرا كه حياتي ترين مسئله اش زبان مادريست. مهر آن در درونش نهفته است. همزاد اوست و با جان و فكرش عجين است. آذربايجان و خلقش زنده است چون زبانش زنده و گوياست.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.