ایش، ایو، آزادلیق

سواد آموزی ، الزاماً فارسی آموزی نيست!

0

زهره وفائي

http://zohre-vefayi.blogspot.com/پ

اخبار، عليرغم دقتي كه در خصوص پخش آن مىرود ، گوياي حقايق و واقعيت هاي تلخي است كه هر ثانيه در اطراف ما مشغول زاد و ولد هستند ، بي آنكه نگراني و واهمه اي در ما بيافريند! خبر افزايش آمار پرونده هايي كه در مراجع قضايي همه روزه بسته مي شوند و خبر دهشت بار از صاحبان اين پرونده ها كه اغلب جوانان ١٦ الي ٢٥ ساله هستند ، اصولاً بايد هر شنونده اي را تكان دهد و چنان باشد كه هر شخصي به نسبت توانايي هاي خود در صدد علت يابي و متعاقباً كاهش اين آمار فجيع باشد .

اما به عينه مي بينيم كه چندان قدم مفيدي در اين خصوص برداشته نمي شود و هر چه هست با توجه به جواب صفر درصدي آن ، چيزي جز شعار و عوام فريبي نيست .

در كنار اين اخبار تأسف بار ، خبر ديگر همانند نمكي بر زخم علاج ناپذيرمان ، شنيده مي شود و آن كاهش ساليانه دانش آموزان روستايي آذربايجان از ١٤٠٠٠ الي رقم ٢٠٠٠٠ نفر است !

گويندگان خبر با سهل انگاري موضوع ، بلافاصله آن را با عوامل اقتصادي و مؤدبانه البته، زاده از كوته فكري اولياء اين دانش آموزان عنوان مي كند . به هر حال حتي اگر اين دو سبب واقعي باشند ، حل و رفع آن چندان نبايد از سوي مسئولان مشكل باشد . اما خود مي دانند كه سبب و علت واقعي امر چيزي سواي اين دو امر است .

كودكان شهرنشين، آنجا كه دسترسي به تلويزيون دارند ، تا حدي توان توافق با دنيايي ديگر كه در آن به زباني ديگر، غير از زبان مادري ، سخن مي رود ، را در خود پرورش مىدهند .

اما كودكان روستايي دقيقاً و مستقيماً در سايه فرهنگ خودي رشد مىيابند و تصوري حتي ، به غير از آنچه كه در محيط خود مىبينند، ندارند .

آنها عليرغم روستايي بودن ، صحيح ترين شيوه زندگي طبيعي را دارند .سلامت فكري و ابتكار اين كودكان بسيار بالاتر از كودكاني است كه حتي در آستانه بيست سالگي نمىدانند به كدام دنيا تعلق دارند !!

البته اين سلامتي و ابتكار تا روزي دوام دارد كه پاي به مدارس روستا نگذاشته اند ، چرا كه با ديدن معلمي كه به زياني نا آشنا و غريب سخن مىگويد و روبرو شدن با كتاب هايي كه بسيار با زندگي آنها فاصله دارد و بسيار نا مأنوس است ، نخستين حسي كه به آنها دست مىدهد به يقين حس حقارت و دور افتادگي از دنيايي است كه واقعاً به آن تعلق دارند .

كودكان در ذهن كوچك خويش با اين دو گانگي آشكار كلنجار مىروند و مىروند و مىروند و …

نهايتاً زماني كه توان اظهار نظر و عقيده مىيابند ، فرار از اين آموزش را برقرار ترجيح مىدهند ، حال اگر اين زمان يك سال ، دوسال و … يا ده سال ديگر باشد .

برنامه ريزان نظام آموزشي اگر واقعاً قصد آموزش را دارند (!!) به يقين بايد اين را هم بدانند كه سواد آموزي الزاماً فارسي آموزي نيست .

دنيا مملو از سوادداران و دانشمنداني است كه حتي يك كلمه هم فارسي نمىدانند ! انتشار آمار بيسوادان منطقه، كه هميشه رقم اول را در ميان ديگر استان ها دارد (!) نه تنها نشان از بيسوادي افراد اين منطقه نيست ، بلكه حاكي از اعتقاد قطعي آنان است به خاكي كه در آن زاده شده اند و به فرهنگي كه از آن درس زندگي گرفته اند .

در اين ميان و در كنار اين فشارهاي گيج كننده آموزشي ، فشارهاي اقتصادي بر اين روستائيان نيز ،در قبال اين اعتقاد قطعي ، بي وقفه ادامه دارد و زماني كه آنان مجبورند براي رهايي از اين فشارها ، خود را به شهرهاي نزديك برسانند، تضاد عميقي را كه در ذهن خود داشتند ، اينجا به عينه مىبينند.

تغيير سريع نوع پوشش و لباس از سوي اين مهاجران حاكي از آرزوي آنان در زدودن سالياني كه در روستا بودند و تمامي بدبختي خود را از آن مىپندارند .

خريد وسايل صوتي و تصويري با اولويتي بسيار بالا ، در ميان اينان حكايت همان دو گانگي است .

نهايتاً افزودن بر آمار پرونده هاي خلاف كاران در مراجع قضايي،ثمره ندانم كاري برنامه ريزان آموزشي ماست كه با اصراري بىوقفه در ادامه كار خويش، اين تصور را در اذهان بوجود مىآورند كه واقعاً مقصد آنان آموزش نيست بلكه بي هويت ساختن ميليون ها روستايي و آواره نمودن آنان در شهرهاي بزرگ است.

واقعاً چه كسي جوابگوي يك نسل سرخورده خواهد بود و آيا همين برنامه ريزان ، مىتوانند در برابر اين خيل »خلاف كار « شب را آسوده سر بر بالين بگذارند؟!

زهره وفائي

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.