asas menyu

سندی درباره رویدادهای هفتاد سال پیش آذربایجان

هفتادمین سالگرد سرکوب فرقه دمکرات آذربایجان در رسانه های فارسی زبان مورد بحث قرار گرفت. بدین مناسبت، به کتاب «سرزمین های غریب و مردم خوش خلق» نوشته ویلیام او. داگلس مراجعه کردم. نسخه کامل این کتاب تحت این لینک در دسترس همگان است:
archive.org

قطعا مراجعه به اصل انگلیسی کتاب برای داوری مناسب تر است. با این حال تصمیم گرفتم بخشهایی از آن را که برای بحث درباره رویدادهای هفتاد سال پیش آذربایجان مفید به نظرم رسید به فارسی برگردانم، بدین ملاحظه که شاید برخی خوانندگان بخواهند با گذراندن زمانی کمتر، با برخی از داده ها در این کتاب آشنا شوند.
ذکر مختصری درباره ویلیام داگلس نویسنده کتاب ضروری است (منبع این اطلاعات مقاله ویکیپدیا درباره داگلس است): ویلیام داگلس، حقوقدان آمریکایی متولد ۱۸۹۸ و متوفی به سال ۱۹۸۰، از قضات دیوان عالی کشور ایالات متحده بود. او در حالی که ۴۰ سال بیشتر نداشت به عنوان یکی از جوانترین قضات دیوان عالی تاریخ آمریکا به حکم فرانکلین روزولت رئیس جمهوری وقت آمریکا به عضویت دیوان عالی منصوب شد. او نزدیک به ۳۷ سال از قضات بالاترین دادگاه آمریکا بود. طول مسئولیت هیچ قاضی دیوان عالی آمریکا در تاریخ این کشور به اندازه داگلس نبوده است. داگلس چند بار به خاورمیانه و از جمله ایران سفر کرد. حاصل این سفرها، کتاب «سرزمین های غریب و مردم خوش خلق» است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد.
در آنچه در زیر می آید، من به منظور رعایت امانت، هیچ دخل و تصرفی در واژه ها و تعابیری که داگلس به کار برده است نکرده ام. مثلا او به سیاق سایر سیاستمداران و نویسندگان غربی مخالف اتحاد شوروی، گاه از روسیه نام می برد و منظورش اتحاد شوروی است. من به عمد بخشهایی از نوشته داگلس را هم نقل کرده ام که در آن از آنچه طرح های امپریالیستی روسیه می نامد انتقاد می کند.
در زیر، از به کار بردن گیومه صرفنظر کرده ام. تنها در جاهایی که بخشی از متن اصلی حذف شده، سه نقطه آمده است.
* * *

انقلابها آسیا را در می نوردند. این انقلابها با اینکه در چندین مورد توسط روشنفکران مورد تشویق و هدایت قرار گرفته اند، از دهقانان نشأت می گیرند. این مردم، که بی سوادند، هنگام تولد، انتظار عمرشان کمتر از سی سال است و سطح زندگی شان بسیار پایین تر از چیزی است که ما در آمریکا می شناسیم، به پا خاسته اند…
آسیا عرصه مهمی برای طرح های امپریالیستی روسیه است…
من به این قاره دو سفر داشتم، یکی در سال ۱۹۴۹ و دیگری در سال ۱۹۵۰. در ۱۹۴۹، پسرم ویلیام او. داگلس جوان مرا همراهی کرد. ما به لبنان، سوریه، عراق و ایران رفتیم. سپس به سوریه برگشتیم و از آن جا به ماوراء رود اردن سفر کردیم و از شرق وارد اسرائیل شدیم…
در سال ۱۹۵۰ همراه ایلان جیلبرت اهل یاکیما در ایالت واشینگتن دوباره به لبنان، سوریه، عراق و ایران سفر کردم، و علاوه بر آن به هند. ما بیشتر وقت خود را در ایران و هند گذراندیم…
غنای مطالب در مورد ایران تا حد زیادی مدیون همکاری و یاری دوستم زنده یاد علی رزم آراست که در هفتم مارس ۱۹۵۱ به قتل رسید. او هنگامی که من در سال ۱۹۴۹ به ایران سفر کردم رئیس ستاد ارتش، و در سال ۱۹۵۰ نخست وزیر بود. او بود که درهای بسته را به روی من باز کرد، حتی برخی در امتداد مرزهای بحرانی با شوروی…
شخصیتهایی که من از آنان سخن گفته ام واقعی اند نه تخیلی. در مواردی من مکان یک رویداد را تغییر داده و به شخصی نام دیگری داده ام تا رعایت رازداری را کرده باشم یا زندگی کسی را به خطر نیاندازم. اما رویدادها، مکالمه ها و سایر فاکتها واقعی اند…
تبلیغات شوروی که بر خاورمیانه متمرکز است، از اخبار روز استفاده می کند. بر ضعفها و شکنندگی های رژیمهای موجود تأکید و در آن اغراق می کند. پیوسته مصایبی را که مردم بومی بدان دچارند به یادشان می آورد. سوء ظن درباره آنهایی که قدرت را در دست دارند می پراکند. آمریکا و انگلیس را به داشتن نقشه ها برای هر ملت منطقه متهم می کند… شوروی ها را هماهنگ با اهداف هر اقلیت و با هر گونه هدف ناسیونالیستی نشان می دهد…
برنامه سیاسی ای که کمونیستها در این منطقه پیش می برند معمولا اصلاحات مستقیم است. آنها به شرح یا توصیف نظام کمونیستی ای که برای کل جهان طرح کرده اند نمی پردازند بلکه مدعی اند که تنها از درستکاری حکومت، اصلاحات ارضی، جیره بندی غذا، از بین بردن بیکاری، آموزش برای توده ها و بالا بردن سطح زندگی دفاع می کنند. آنها از شعارهای دمکراتیک استفاده و برنامه های دمکراتیک طرح می کنند تا حمایت دهقانان را به دست آورند…
آذربایجان مکانی تاریخی است. اینجا بود که زرتشت در سده ششم پیش از میلاد زندگی می کرد و مکتب نبرد بی پایان خیر و شر را ترویج می کرد…
آذربایجان همجنین عرصه شورش و منطقه حائلی برای کل قلمرو ایران بوده است. این خصلت آن در همه این قرنهایی که گذشته است تغییر نکرده است. روسیه در قرن نوزدهم دو بار آذربایجان را تصرف کرد، و در این قرن چند بار، آخرین بار در سال ۱۹۴۱…
آذربایجانی ها نظر مساعدی درباره روسها دارند… اما کمونیست یا متمایل به کمونیسم نیستند…
انگلیس و روسیه وقتی در ۱۹۴۱ متحد شدند ایران را اشغال کردند… در ۲۶ اوت ۱۹۴۱ نیروهای انگلیسی کنترل جنوب ایران را در دست گرفتند، ارتش روسیه آذربایجان را اشغال کرد… در پایان جنگ نیروهای بریتانیا و آمریکا رفتند. اما روسیه از ترک ایران خودداری کرد. نیروهایش ماندند… عاقبت در نهم مه ۱۹۴۶ نیروهای خود را بیرون برد…
ارتشهای اشغالگر روس به خشونت مشهورند. اما ارتش روسی که آذربایجان را در اشغال داشت در درستکاری نمونه بود. همه برای من یک روایت را نقل کردند و حتی سرسخت ترین منتقدان شوروی ها بدان اذعان داشتند. شوروی ها برنامه ای را اجرا کردند که تأثیر عمیقی روی مردم گذاشت…
حکومت پیشه وری تنها از اواخر ۱۹۴۵ تا دسامبر ۱۹۴۶ دوام داشت…
کسی نمی داند برنامه درازمدت پیشه وری چه بود. بسیاری این ظن را دارند که این برنامه طبق الگوی روسی پیش می رفت. برخی دیگر می گویند این برنامه با نیازهای ایران انطباق می یافت و نوعی ملایم از سوسیالیسم را تحقق می بخشید. اما بخش اصلی برنامه ای که پیشه وری در عالم واقع در آذربایجان اجرا کرد چیزی جز اصلاحات ساده نبود.
۱ – آن بخش از برنامه او که بیش از هر چیز بر دهقانان تأثیر گذاشت اصلاحات ارضی بود. کمی کمونیسم در آن بود. او زمینهای همه ملاکان غایب را مصادره و میان دهقانان توزیع کرد. اما او به زمینهای ملاکان ساکن اراضی خود دست نزد. به موجب یک قانون جدید، سهم دهقانان از محصول افزایش یافت.
۲ – پیشه وری به برنامه خود همچنین رنگی سوسیالیستی داد. دولت او بانکهای بزرگ را ملی کرد.
۳ – پس از اصلاحات ارضی، آنچه بیش از همه نظر مردم را جلب کرد قانونی بود که به موجب آن رشوه گرفتن یک مأمور دولتی جرمی سنگین شمرده شد… دهقانان به من گفتند که می توانستند در انبار خود را شبها باز بگذارند و از دزدان در امان بودند. مردم محلی به من گفتند که برای نخستین بار احساس امنیت می کردند و می توانستند هر شب اتومبیل خود را در خیابان بگذارند بدون اینکه چرخها، چراغها و سایر اجزای قابل جدا کردن آن دزدیده شود.
۴ – کلینیکهای درمانی تأسیس شدند. برخی از آنها سیار بودند و به روستاهای تبریز خدمات می دادند.
۵ – قیمت مایحتاج اولیه به شدت کنترل می شد. احتکار مواد غذایی مجازات سخت در پی داشت. یک سیستم جیره بندی به اجرا گذاشته شد که طبق آن به هرکس حداقل مواد مورد نیاز در زندگی می رسید. پیشه وری قول داد که هزینه زندگی را چهل درصد کاهش دهد و چنین نیز شد.
۶ – یک قانون کار شامل حداقل مزد و حداکثر ساعات کار اجرا شد و قراردادهای جمعی میان کارفرمایان و کارگران بسته شد.
۷ – یک برنامه خدمات عمومی اجرا شد. بسیاری از خیابانها و جاده ها ترمیم شد. بیکاران مشغول کار شدند.
۸ – یک برنامه وسیع آموزشی به اجرا گذاشته شد. ایجاد مدرسه در همه روستاها در دستور قرار گرفت. دانشگاه تبریز با دو دانشکده پزشکی و ادبیات تاسیس شد… مسائل فرهنگی آذربایجان مورد توجه قرار گرفت. در مدارس ابتدایی زبان آموزش زبان آذربایجانی بود.
۹ – پیشه وری از خودمختاری برای آذربایجان دفاع می کرد و جدایی طلب نبود. وی می گفت حداقل باید نیمی از مالیات اخذشده در آذربایجان در این خطه خرج شود. او می خواست این استان میزان بیشتری از خودگردانی و شمار بیشتری نماینده در پارلمان سراسری، بیش از آن که در همه دوران گذشته داشت، داشته باشد.
برنامه پیشه وری بخشهای دیگری نیز داشت اما آنچه آمد مهمترینش بود. رویدادهایی که از هنگام سقوط حکومت پیشه وری رخ داده است بر جذابیت این برنامه برای مردمی که اکنون به آن می نگرند افزوده است.
ارتش ایران وقتی به آذربایجان بازگشت با یک نعره آمد. سربازان، افسار گسیختند و به تعرض به اموال مردم و غارت مشغول شدند. هر چه خواستند تصاحب کردند. ارتش روسیه بهترین رفتار را نشان داده بود. ارتش ایران، ارتش آزادیبخش، ارتش هار اشغالگر بود. تصویری خشن از خود در ذهن مردم به جای گذاشت. ریش دهقانان را آتش زدند و به زنان و دخترانشان تجاوز کردند. خانه ها را غارت کردند. ذخایر غله را دزدیدند. هیچ کنترلی روی ارتش نبود. مأموریت آن آزادسازی بود اما شکارش مردم غیرنظامی بودند. رد پایش مرگ و نابودی بود.






Cavab yaz

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*