asas menyu

۲۱آذر و يادی از جنبش انقلابی و دموکراتيک خلق آذربايجان

۲۱آذر و يادی از جنبش انقلابی و دموکراتيک خلق آذربايجان

ميگويند در تاريخ لحظاتی هستند که دورانسازند «! در مبارزه طبقات اجتماعی و در مبارزه برای آزادی و برابری نيز مقاطع و فرصت هائی بوجود ميايند که سرنوشت سازند و نيروهای اجتماعی متخالف برای پيروزی بر رقيب تلاش ميکنند از اين فرصت های تاريخی به نفع خود استفاده کرده و دشمن را منکوب و حرف خود را به کرسی بنشانند ، درک ويژه گيهای اين مقاطع و ارزيابی صحيح اوضاع اقتصادی ، اجتماعی و سياسی و ارزيابی از روند تکامل پديده ها و تضادوتنقاضات حاوی آن ، از جمله پيش شرط هائی است که يک نيروی سياسی و اجتماعی را قادر ميسازد تا از اين لحظات دوران ساز و از اين فرصت های تاريخی سود جسته و به هدف خود نزديکتر بشود و يا شاهد پيروزی را در آغوش بکشد . از اين مقاطع حساس و از اين لحظات دوران ساز در طول بيش از يک قرن مبارزه مردم ايران و خلق های زحمتکش و تحت ستم آن فراوان بوجود آمده ، لحظاتی که مورد استفاده صحيح نيروهای پيش برنده مبارزه قرار نگرفته و با از دست رفتن اين فرصتهای گرانبها، ارتجاع بار ديگر موقعيت خود را مستحکم کرده و سالهای طولانی ديگر بر اريکه قدرت سوار شده است .
۲۱ آذر ۱۳۲۴ در تاريخ مبارزات نه تنها خلق آذربايجان و کردستان ، بلکه مهمتر از همه مردم سراسرايران ، از جمله آن لحظات و مقاطع تاريخی محسوب ميگردد که بدلايل مختلف مردم ايران و خلق زحمتکش آذربايجان و کردستان ، برغم دادن ده ها هزار قربانی نتوانستند از آن مقطع تاريخی به نفع استقرار آزادی و عدالت اجتماعی سود جويند و بعد از يک سال استقرار حاکميتی دموکراتيک در آذربايجان و کردستان ، سرانجام اين جنش نيز بدست امپرياليسم و عامل سرسپرده آن ، يعنی رژيم سلطنتی که از سوی طبقات دارا بويژه زمينداران و خان ها و فئودالها حمايت ميشد ، سرکوب و بخون کشيده شد .
در باره علل بوجود آمدن اين جنبشها و پيروزی و شکست آنها، مقالات زيادی نوشته شده است. اما اغلب اين مقالات و تحقيقات در فضائی از سرکوب و خفقان انجام گرفته و يا بقصد تحريف و تختئه اين جنبش ها توسط قلم به مزدان طبقات حاکم به رشته تحرير در آمده اند. بررسی تحقيقی و تحيلی اين جنبش و نتيجه گيری درست از آنها برای پيش برد مبارزه انقلابی بويژه در عرصه رفع ستم ملی در ايران ، احتياج به تحقيق مستقل دارد. اکنون که مسئله ايران و مليت ها بار ديگر به جلوی صحنه راده شده است، اميد واريم با پايان بازسازی کميته ايالتی آذربايجان ، امکانات ويژه ای در اين زمينه از سوی اين کميته در دستور قرار گيرد. چراکه بدون بررسی تاريخی علل شکست اين جنبشها، هرگونه تلاش انقلابی در اين زمينه ميتواند به کمبود هائی در کار تبليغ و ترويج و سازماندهی مبارزه ودفاع از حقوق مليتها بوجود بياورد. که بعد ها جبران آنها بسيار مشکل خواهد شد.
دراينجا با اشاره ای مختصر به زمينه شکل گيری و پيروزی قيام مردم آذربايجان در سال ۱۳۲۴ و علل شکست آن، اشاره کوتاهی هم به وضعيت فعلی خواست ملی در آذربايجان خواهيم کرد .
در اينکه جنبش انقلابی خلق آذربايجان بعنوان يکی از خلقهای تحت ستمی که در چهارچوب مرزهای ايران زندگی ميکنند. در جنبش دموکراتيک وانقلابی سراسر ايران در طول تاريخ و در مقاطعی نظير دوران مشروطيت نقشی اساسی ايفاکرده است ، شکی نيست. علل ذهنی پيشرو و پيشتاز بودن خلق زحمتکش آذر بايجان در دست زدن به اقدامات انقلابی و طرح خواست های دموکراتيک و آزادی خواهانه و برابری طلبانه رادر وحله اول بايد در موقعيت اقتصادی و جغرافيائی اين منطقه و قرار گرفتن آن بر سر راه اروپا و روسيه و مراودات تجاری و فرهنگی فيمابين آنها دانست .
در گذشته ،رشد و گسترش يک مرکز فرهنگی و سياسی ضد استبدای و ضد ارتجاعی در آذريابجان شمالی که از مراکز فرهنگی مترقی و مبارزات سياسی انقلابی اروپا و روسيه متاثر بود ، در رشد افکار مترقی اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن بستم در ايران نقش مهمی بازی کرد. علاوه بر آن، وقوع انقلاب ۱۹۰۵ و متعاقب آن انقلاب اکتبر در روسيه به رشد آگاهی کارگران و زحمتکشان آذری شاغل در مناطق قفقاز ، آذربايجان و روسيه افزود ، بطوريکه اولين هسته های سوسيال دموکرات ايران که بعد ها به حزب عدالت و سپس به حزب کمونيست ايران تغيير نام داد و نيز حزب دموکرات ايران و بسياری از مجامع فرهنگی و سياسی ايران در آن دوره در جريان اين بده بستان های فرهگی سياسی شکل گرفتند . هسته های سوسيال دموکرات که ابتدا توسط کارگران آذری در تبريز شکل گرفت و سپس به سراسر ايران گسترش يلفت، در انقلاب مشروطيت ، بويژه در ايجاد انجمن های ايالتی و ولايتی که همان شوراهای کارگران و زحمتکشان بوده و ناظر بر عدم تمرکز دراعمال قدرت سياسی و نيز پيروزی ستارخان و گشايش مجدد مجلس ، نقش مهمی بازی کردند، نقش حزب کمونيست ايران در شکل گيری اتحاديه های کارگری و تبايغ و ترويج دموکراسی و سوسياليسم در سراسر کشور، دفاع از آزاديهای سياسی حقوق زنان، حق مليت ها در تعيين سرنوشت خويش ، شرکت در مبارزات کارگران ، دهقانان و اقشار زحمکتش جامعه و سازماندهی آنها در مدتی نه چندان طولانی، از موارد بيشماريست که ميتوان نام برد.
.همانطور که ميدانيم جنبش مشروطيت عليرغم جانفشانيهای خلق های زحمتکش ايران بوسيله سازش بورژوازی نوپای ايران با اشرلفيت و دربار با شکست مواجه شد. اما طولی نکشيد که فضای نسبتا آزاد بعد از انقلاب مشروطيت و رشد افکار ترقی خواهانه ، شکل گيری اتحاديه ها و احزاب و مجامع مترقی و پيش کشيده شدن درخواست ها و مطالبات آزاديخواهانه در سراسر کشور، بورژوازی ايران ، و طبقات ارجاعی را به هراس انداخت و از آن گذشته امپرياليسم انگليس نيز بر آن بود تا با ايجاد يک دولت متمرکز تحت کنترل و مستبد از نفوذ ا ايده های انقلاب سوسياليستی در ايران جلوگيری کند مجموعه اين وضعيت باعث شد تا اندک مدتی بعد با توطئه انگليس و با مستمسک قراردادن ايجاد امنيت و ثبات در سراسر ايران، کودتای رضاخان ترتيب داده شود. اولين کاری که بدست رضا خان ميبايست انجام گيرد ، پس گرفتن دستاوردهای انقلاب مشروطيت ، در راس آنها سرکوبی و تعطليلی احزاب ، مجامع و انجمنها و روزنامه های مترقی ، سرکوب و از ميان برداشتن تشکل های کارگری و سرکوب مليت های مختلف بود. قانون سياه ۱۳۱۰ که هر تجمع سه نفره را بجرم داشتن مرام اشتراکی دستگير و محاکمه ميکرد، خود مبين اوج ديکتاتوری و استبدادی بود که بوسيله حکومت رضا خان باحمايت امپرياليسم انگليس برقرار شده بود. به هر حال با روی کار آمدن رضا شاه کليه دستاورد های انقلاب مشروطيت سرکوب گرديد ، البته در اينجا به غير از نقش امپرياليسم انگليس بايد چرخش در سياست های کمينترن را هم اضافه کرد، از آنجائيکه سياست کمينترن بر آن قرار گرفته بود که از بورژوازی ملی کشور های نظير ايران دفاع بکند، مدتها رضا شاه را بعنوان نماينده بورژوازی ملی مورد لطف و مرحمت خود قرار داد. و همين مسئله موجب اختلاف در درون حزب کمونيست ايران ، بعنوان بزرگترين و متشکل ترين حزب مدافع منافع کارگران و زحمتکشان جامعه شد. ، و اين سياست هم باعث تضعيف حزب و مالا جنبش های ترقی خواهانه در ايران شد و هم اين توهم را بين روشنفکران دامن زد ، که رضا شاه نماينده بورژوازی ملی ايران بوده و مترقی است و بايد از وی پشتيبانی کرد . رضا شاه تحت عنوان ايجاد ملت واحد و دولت واحد ومتمرکز نتنها رسميت داشتن استفاده از زبانها مادری مليت های ساکن ايران را ممنوع کرد، بلکه هرگونه استفاده از زبان مادری به غير از زبان فارسی، جرم محسوب شد. علاوه بر آن با تبليغ عليه خلقهای مختلف و تحقير و توهين به آنها که در اين ميان خلق آذربايجان و گيلان بدليل رشد افکار مترقی و از سرگذراندن قيام های ضد استبدادی مورد کينه و نفرت طبقه بورژوا و فئودالها و زمينداران بودند، در دستور قرار گرفت و بدين ترتيب همزمان با سياست سرکوب ، پاشيدن تخم تنفر و نفاق در بين مليت های ساکن ايران به سياست روز تبديل شد .
با وقوع جنگ جهانی دوم و تحولات متعاقب آن وقتی رضا شاه سقوط کرد. جنبش های اجتماعی که با شکست انقلاب مشروطيت، پشت سد ديکتاتوری رضا خان تلنبار شده بودند دوباره اوج گرفتند . احزاب و تشکل های کارگری ، مجامع روشنفکری در سراسر ايران با طرح خواست ها و مطالبات مردم که در انقلاب مشروطيت متحقق نشده بودند، پای به ميدان مبارزه گذاشتند .
اما هرچه اين مبارزه در روند خود راديکالتر ميشد و بر خواست های تحقق نيافته خود از دوران مشروطيت باين سوی بيشتر پای ميفشرد و به همان اندازه که توده های مردم را بسوی خود جلب ميکرد، ارتجاع داخلی و پشتيبانان خارجی آنها را نيز به هراس ميانداخت ، برای اقشار بالای بورژوازی ايران فئودالها، اشرافيت و دربار و حاميانشان که خود را منسجم ميکردند ، مطالباتی نظير آزادی مطبوعات ، احزاب ، اتحاديه ها مجامع مترقی ، حقوق زنان مليتها و غير قابل قبول نبود. بخاطر همين هم بود که جنبش قبل از اينکه تمام توان خود را يکی کرده و در راه تحقق مطالباتش بکار گيرد ، عملا هر قدمی که به جلو بر ميداشت با سد مخالف و سرکوب نيروهای ارتجاعی مواجه ميشد. در شرايطی که اعتراضات و اعتصابات متعدد در سراسر کشور که از طرف احزاب و نيروهای مترقی و تشکل های کارگری برگزار ميشد به نتيجه مطلوب نميرسيدند ، خلق زحمتکش آذربايجان که قيامهائی نظير ، قيام شيخ محمد خيابانی ، ستارخان را پشت سرگذاشته بودند و پايه گذار اولين انجمن های ايالتی و ولايتی در ايران بودند، بارديگر خواستار تحقق اهداف انقلاب مشروطيت و بويژه تشکيل انجمن های ايالتی و ولايتی و سپردن اداره امور اين مناطق بدست خود مردم شدند ، در يک چنين شرايطی بود که با تلاش انجمن آزربايجان وتشکل های کارگری و دهقانی اين منطقه ،انتخابات سراسری برگذار و اولين کنگره ملی خلق آذربايجان برای يافتن راه مبارزه برای استقرار آزادی در سراسر ايران و تشکيل انجمنهای ايالتی در آذربايجان ، در تاريخ آبان ۱۳۲۴ تشکيل گرديدد و بنا به تصميم همين کنگره هياتی برای تحقق خواست های کارگران و زحمتکشان آذربايجان انتخاب گرديد . معهذا از انجائيکه نيروهای ارتجاعی داخلی و پشتيبانان خارجی آنها تجربه انقلاب مشروطيت و قيام تبريز را بياد داشتند و از آنجائيکه بوجود آمدن چنين الگوئی در آذربايجان ، ميتوانست سرمشقی برای ساير خلقهای ايران باشد ، لذا طولی نکشيد که توطئه عليه آن آغاذ شد . اما مردم آذربايجان با قيام ۲۱ آذر ۱۳۲۴ اين توطئه ها را نقش بر آب کرده و تمام قدرت محلی را به مجلس منتخب خود تفويض کردند . در اولين دور اجلاس مجلس ملی آذربايجان ، در نامه ای خطاب به کشور های ديگر اعلام شد « که خلق آذربايجان بعنوان خلقی صاحب مليت ، زبان و آداب و رسوم ويژه خود ، مانند ديگر خلقها در چهارچوب تماميت ارضی ايران دارای حق تعيين سرنوشت خويش ميباشد ، خلق آذربايجان که خواهان جدائی از ايران نميباشد ، خواستار برقراری دموکراسی در ايران و دستيابی آذربايجان به خودمختاريست …«
جنبش انقلابی در آذربايجان در رديف مطالبات دموکراتيک و آزاديخواهانه خود، ، برسميت شناخته شدن حق ملل در تعيين سرنوشت خويش را پيش شرط نهادينه شدن دموکراسی در ايران اعلام کردند عليرغم حضور ارتش سرخ در شمال و آذربايجان و انگليس در جنوب و تاثيرات آن بر روند حرکت های اجتماعی و سياسی در ايران و بويژه آذربايجان، اما آنچه که اسناد و شواهد تاريخی گواهی ميدهند جنبش دموکراتيک و انقلابی خلق آذربايجان ، در اصل يک جنبش مستقلی بود که ،حق حاکميت مردم و آرمانهای دموکراتيک و انقلبی انجام نيافته در انقلاب مشروطيت را پی ميگرفت ، در طی يکسال حاکميت مجلس ملی ، اصلاحات دموکراتيک و انقلابی که در سطح آذربايجان در جهت استقرار دموکراسی و حق و حقوق پايه ای خلق زحمتکش بمورد اجرا گذاشت ، در آن تاريخ نتنها در ايران بلکه در خيلی از کشور های مشابه در ديگر نقاط جهان بی همتا بودند نظير برسميت شناختن حق تعيين سرنوشت ، برسميت شناختن برابر ی حقوق زنان از جمله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن ، اصلاحات ارضی ، حق خود مختاری سياسی و فرهنگی برای اقليت های ساکن آذربايجان ، نظير ارمنی ها ، آسوری ها و غيره ، تهيه قانون کار و برسميت شناختن روز کار هشت ساعته و تعطيلی اول ماه مه ، تاسيس دانشگاه ، راديو ارکستر فلارمونيک ، پرورشگاه ، خانه های بهداشت ، بيمارستانها آسفالت خيابانها ، جاده سازی برای روستاها و ده ها اصلاح اجتماعی و سياسی ديگررا سازمان دادند و طبيعتا انجام عملی آنها در آذربايجان نتنها نظام سياسی حاکم بر ايران و امپرياليستهای پشتيبان آنرا به وحشت می انداخت ، بلکه تجار ، سرمايه داران ، فئودالها و سران ايلات و عشاير آذر بايجان را هم وحشت زدنه نمود .در نتيجه بعد از مدت کمی جبهه متحدی در داخل و خارج از آذربايجان عليه جنبش انقلابی دموکراتيک ، که ناظر بر اجرای دموکراسی در ساير نقاط ايران نيز بود ، بوجود آمد.
يکی ديگر از دلايل تحکيم موقعيت ارتجاع در مقابل جنبش دموکراتيک آذربايجان و کردستان ( که نسبت به اشتباهات رهبران فرقه دموکراتيک آذربايجان د رخصوص اصلاحات اجتماعی و بويژه اصلاحات راديکال ارضی عامل فرعی محسوب ميشود) حضور ارتش سرخ در آذربايجان و تاثيرات بعدی آن هنگام تخليه اين منطقه از نيروهای ارتش سرخ بود . شورويها که از سوی آمريکا و انگليس برای تخليه خاک آذربايجان سخت تحت فشار قرار گرفته بودند ، و باوجود اينکه قبلا اعلام کرده بودند که در اين جنبش هيچگونه دخالتی نخواهند کرد ، معهذا جنبش آذربايجان و رهبری آن از حضور و سياستهای شوروی در هيچ زمينه ای ( چه مثبت و چه منفی ) بی تاثير نبود . سياست های حزب کمونيست شوروی که توسط عناصر متزلزل و مذبذب حزب توده در جنبش آذربايجان و در درون فرقه به پيش برده ميشد ، با مطرح شدن خروج شوروی مساله امتياز نفت شمال ، اين نيروها با مستمسک قرار دادن ، « ضرورت صلح » و غيره ، منافع و مصالح جنبش انقلابی و دموکراتيک آذربايجان را فدای سياست های خارجی شوروی کردند . حزب توده بجای تبليغ اهداف و دست آوردهای واقعی جنبش آذربايجان و جلب همبستگی مردم درگر نقاط ايران با آن ، به همراه احزاب و جريانات ارتجاعی و محافظه کار، که از گسترش جنبش دموکراتيک وحشت داشتند، مشغول پاشاندن تخم نفاق و دودلی در جنبش آذر بايجان و سراسر ايران شد. حزب توده با گرفتن چندکرسی وزارت در کابينه قوام و اتحاد شوروی با قبول قول های فريبکارانه قوام در باره امتياز نفت شمال ،عملا زمينه های سرکوب جنبش آذربايجان را فراهم نمودند ،علاوه بر آن نفوذ اعضای حزب توده در رهبری فرقه و نيز مماشات رهبران فرقه با سران ضد انقلابی عشاير فودالها و بورژوازی تجاری و دست نيازيدن به يک سلسله رفرمهای راديکال عرضی ، زمينه برای اتحاد ارتجاع آذربايجان را با ساير نقاط ايران و سرکوب قهری جنبش آذربايجان فراهم آمد. در ست يکسال بعد برغم برسميت شناختن خودمختاری آذر بايجان توسط دولت مرکزی اما به بهانه نظارت بر انتخابات ، به آذربايجان لشگر کشی نمود ه و آنرا به نحو بی رحمانه ای سرکوب کردند. در اين يورش وحشيانه نزديک به يکصد هزارنفر کشته و هزاران نفر ديگر آواره کشور های ديگرشدند. در سر هر کوچه و بازاری چوبه های دار و تيرباران برقرار شد . بسياری از آزاديخواهان بنام آذربايجان و ايران که به اين جنبش پيوسته بودند، بعد از شکنجه های بسيار تيرباران شدند و يا بدن های قطعه قطعه آنها در کوچه و خيابان ها گردانده شد . پس از سرکوب کامل جنبش آذربايجان ، تمام آزاديهای بدست آمده و حقوق دموکراتيک سرکوب و محو و نابود شدند ، خان ها و فئودالها به مناطق و روستاها هجوم آوردند و به شکنجه و آزار مردم ادامه دادند . کليه مطبوعات آزاد که بزبانهای آذر ی ، فارسی ، کردی ، ارمنی و غيره منتشر ميشدند ، تعطيل شدند . نتنها تدريس و استفاده از زبان محلی ممنوع شد و در هر کوی و برزن مراسم کتابسوزان راه انداخته شد ، بلکه حتی به چاپخانه ها و روزنامه های بی آزارمحلی هم رحم نکردند و با حاکم شدن دوباره مالکين ، تجار و ارتش و بورکراسی بر سرنوشت مردم ، و با ترويج گسترده تمايلات مذهبی به جنگ آزادی و ترقی رفتند و درنتيجه در مدت کوتاهی فساد ، جهالت تضييق ابتدائی ترين حقوق و آزاديهای سياسی حاکم بر مقدرات مردم شد. بدين ترتيب و عملا از اين تاريخ سرنوشت نسل های بعدی ايران زير ديکتاتوری شاه رقنم زده شد .کشتار آوارگی، بی حقوقی و تحقير و توهين که آگاهانه توسط حکومت و طبقه مسلط طراحی ميشد. بالاخره خشم و نفرت از اينهمه ظلم و ستم ملی که باستم سياسی و تشديد استثمار درهم آميخته بود بار ديگر خطه آذربايجان را به آوردگاه رزم برای آزادی تبديل کرد ، و مردم کارگر و زحمتکش آذربايجان اين بار با آفريدن حماسه پرشکوه ۲۶ بهمن ماه ۱۳۵۶ و حمله قهر آميز به دم و دستگاه نظامی و اداری شاه ، آتش انقلاب را در ايران شعله ورکردند،
اکنون که بيش از ۲۴ سال از قيام و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ميگذرد . علاوه بر تشديد ستم ملی ، تبعيض جنسی ، وتبعات سرکوبگرانه و غير دموکراتيک يک حکومت مذهبی ارتجاعی ، گسترش فقر ، بيکاری ، فحشا ، اعتياد و ده ها و صد ها ناملايمات ديگر اجتماعی ناشی از استثمار ، و غارت چپاول اقليتی ناچيز از سرمايه داران ، تجار که با تکيه بر حکومت مذهبی ارتجاعی خون مردم را به شيشه کرده اند باعث شده تا خلق آذبايجان همچون ساير خلقهای زحمتکش ايران برای خلاصی از زير يوغ نظام حاکم به مبارزه برای تحقق خواسته های خود بپاخيزند. تجربيات گذشته و قراين و شواهد مبين اين واقعيت انکار ناپذير است که اين بار مبارزات کارگران و زحمتکشان کليه ملل ايران علاوه بر سمت گيری برای تحقق درخواست های دموکراتيک و انقلابی که از انقلاب مشروطيت باين سوی سرکوب شده و تحقق نيافته است هم زمان مبارزه برای برابری و مبارزه بر عليه مافيای مالی را نيز نشانه رفته است . بايد از اين مبارزه پشتيبانی کرد و به آن ياری رساند. و واقعيت هم همين است که تنها با تلفيق اين دومبارزه است که خلق زحمتکش آذربايجان و نيز ساير خلقهای ستمديده ايران قادر خواهند بود ، بساط جمهوری اسلامی را برچيده و در يک جمهوری فدراتيو و شورائی برسرنوشت خويش حاکم شوند .
کارگران و زحمتکشان و جوانان و روشنفکران آذربايجان با کسب تجربه از جنبشهای صد ساله اخير در مييابند که تنها کارگران و زحمتکشان هستند که امروزه قادرند بصورت راديکال در جهت رفع ستم ملی و حق تعيين سرنوشت مبارزه کنند و آنرا متحقق سازند . چرا که اولا طبقه بورژوازی آذری چون در استثمار و غارت و چپاول دسترنج توده های زحمتکش و غارت ثروت های عمومی با بورژوازی ديگر ملل سهيم و شريک است ، در پی گسترش اين خان يغماست ، و نمرتواند نماينده خواست ها و مطالبات توده های زحمتکش باشد، در ثانی در محل نيز آنقدر قوی نيست که بمثابه نماينده ملت عمل کند و بقدری در اعمال سرکوب خواست ها ی دموکراتيک اقتصادی و سياسی با ديگر همپالگی های خود شريک و سهيم بوده که نميتواند بمثابه نماينده ملت پذيرفته شود . آنها حتی از اصلاحات اجتماعی هم خودشانرا کنار ميکشند. بنا بر اين نميتوانند در اين مبارزه پشتيبانی کارگران و توده های مردم را بدست آورند و هرگز تمايلی برای آزاد سازی توده های زحمتکش از زير ستم سياسی و اقتصادی ندارند از اينروست که امروز باطرح مبهم مسائل ملی تنها ميخواهند با استفاده از احساسات ملی ذهن توده ها را از برابری و عدالت اجتماعی منحرف ساخته و آنرا قربانی مصالح و منافع خويش سازند.
برای رفع ستم ملی و کسب حق تعيين سرنوشت ، کارگران و زحمتکشان آذربايجان ضمن مبارزه با سيستم سرکوبگر مرکزی و مبارزه با مافيای مالی و نظامی پشتيبان آن و نيز ضمن مبارزه باشونيسم عظمت طلب ايرانی که هرگونه خواست رفع ستم ملی و حق تعيين سرنوشت ملل بدست خود را با چماق تجزيه طلبی محکوم و سرکوب ميکنند، بايد با گرايشات ناسيوناليستی افراطی و ناسيوناليسمی که از ليبراليسم الهام ميگيرد و مبارزه خود را محدود به مبارزه با ديوانسالاری مرکز قرارداده و مبارزه راديکال توده های مردم را برای رع ستم ملی و تحقق ساير درخواست های دموکرات و اقتصادی و سياسی را به خودمختاری فرهنگی و اداری محدود ميکنند ، مبارزه کنند.
در مقابل خلق آذربايجان و نيز ساير خلقهای ايران راهی جز مبارزه توامان عليه استبداد مذهبی يعنی کليت رژيم سياسی از يک سو و سرمايه داران و تجار و ساير اقشار مرفه جامعه ، که پشت اين سيستم حکومتی قرار دارند و باعث و بانی اصلی تداوم ستم ملی و سرکوبگری در ايران هستند، وجود ندارد . نتيجه اين مبارزه توامان ، تنها ميتواند در يک جمهوری فدراتيو شورائی به سرانجام پيروزمند خود برسد . اکنون که بورژوازی در تلاش است تا با دست اندازی به مبارزه بر حق ملل برای رفع ستم ملی ، آنرا از مبارزه برای برابری و عدالت اجتماعی جداکرده و سرانجام در مسلخ قدرت مرکزی قربانی کند ،
کارگران و زحمتکشان برغم دعاوی متقابل بورژوازی و خرده بورژوازی بايد بتواند برای اعمال حق تعيين سرنوشت خود ، راسا اقدام کنند . اگر در اوايل قرن گذشته در اين جنبش های ملی ، تمام قدرت بدست بورژوازی محلی مطرح بود، امروزه بدليل تغيير و تحولات يک صد ساله اخير تمام قدرت به توده های کارگر و زحمتکش محلی مطرح است و اين است مضمون واقعی جمهوری فدراتيو شورائی که از سوی سازمان ما با بيش از سی سال تجربه مبارزاتی و جمبندی از شرايط اقتصادی و اجتمااعی ايران و شکست و پيروزيهای آن اعلام شده است .جمهوری فدراتيو شورائی که در آن حق تعيين سرنوشت تا جدائی کامل و بدون قيد و شرط برسميت شناخته شده است در عين حال ناظر بر اتحاد و همبستگی داوطلبانه واحد های ملی درکشور است . اگر فدراسيون بورژوائی گذاری است به يک اتحاد امپرياليستی اما فدراسيدون شورائی گذاری است از اتحاد اجباری به يک اتحاد داوطلبانه و آزاد و برابر،که در آن حق تصميم گيری به کنگره شوراهای کارگران و زحمتکشان مليت هاواگذار ميشود. . در زمينه جدائی و يا ماندن در فدراسيون نيز همانا اين ارگانهای توده ای هستند که تصميم ميگرند در داخل اتحاد بمانند و يا از آن خارج شوند.

خ-ن- عمواوغلی ۱۸آذر۸۱






Cavab yaz

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*