asas menyu

کمون باکو/رونالد سانی-ترجمه حسین/کمونارد Dec 06, 2017

بیشتر گزارشات انقلاب روسیه داستان یک شهر – پتروگراد، که در آن رژیم رومانوف در ماه فوریه فرو ریخت و بلشویک ها در ماه اکتبر به قدرت رسید، را می گویند.همانطور کهنقش  کارگران، زنان و سربازان در پایتخت تعیین کننده بود، مردم سراسر روسیه در طول این سال انقلابی جنبش های انقلابی خود را راه اندازی کردند.
پانزده هزار مایل به جنوب شرقی، در باکو، قومیت، مذهب و طبقه مردم را از هم تفکیک و تقسیم نموده و در چرخش مسیر تاریخ  و بر تصمیمات رهبران انقلابی تاثیر بسزایی داشته است.آنجا، در یک کلانشهری که بر روی نفت ساخته شده است، اکتبر دیروارد می شود.وقتی اکتبر وارد باکو شد.، لنین منطقه، استپانشاهومیان، سعی داشت قدرت را برای مردم به صورت دموکراتیک و بدون خشونت به ارمغان آورد.داستان کمون باکو یی که او ساخت، چشم انداز مهمی برانقلاب روسیه و جنگ داخلی بعدی برایمان فراهم می کند.
شهر نفت
نفت، بزرگترین شهر قفقاز جنوبی،باکو، را ساخته، و یک مکان از با تجربه ترین دنیا دیده ترین و با فرهنگترین کارگران را در خود جای داد، که دورتا دور آنرا روستاهای مسلمان احاطه کرده بود.نزدیک‌ قرن بیستم، تولید نفت باکو بیشتر از کل تولید نفت ایالات متحده بود.با وجود شرایط سخت و ناامید کننده محیط کار، باز هم کارگران محتاج مهاجر گروه گروه به مناطق نفتی‌ میرفتند که کاری بیابند.
باکو نه تنها مرکزی برای انقلاب صنعتی‌ روسیه امپریالیستی، بلکه تنور داغ جنبش کارگری هم شده بود.در واقع، اولین توافقنامه جمعی کارگران و صنایع در سال ۱۹۰۴، در آنجا امضا شد و این شهر به عنوان جایی امن برای پناهنده گان سوسیال دموکرات، بویژه بلشویکهایی مانند جوزف استالین بود که، زمانی که سازمانهایشان در دیگر شهرها زیر ضرب نیروهای امنیتی  خرد شده بود مامن مناسبی می بود.
تمایز طبقاتی و تفاوت قومی در باکو به یک میزان جلوه می کرد.سرمایه گذاران و مهندسان خارجی در بالای سلسله مراتب اجتماعی همراه با صاحبان صنایع ارمنی و روسی و صاحبان کشتی های آذربایجان قرار داشتند.کارگران روس و ارمنی بیشترموقعیت های شغلی با مهارت بالارا به عهده داشتند و نیروی کار ساده از مسلمانان بودند و به عنوان رایجترین و آسیب پذیر ترین کارکنان، آنها پسترین مشاغل را عهده داربودند.
رابطه استثماری امپرطوری روسیه در قفقاز، هیچ کجا، به اندازه باکو نمایان تر نبود جاییکه انباشت درآمد نفت چنان غالب بود که باقی‌ قضایا (همچون دستمزد ایمنی کارگران ساعات کار و… ) هیچ مورد توجه قرار نداشت.طبقه دارا – یعنی ارامنه و روس ها – اداره شهر را مدیریت می کردند و رفاه برای طبقات پایین تر به طور عمده به خیریه ها ویا به بیانئ به امان خدا رها شده بود.
نهادهای سیاسی تعداد کمی نمایندگان غیر مسیحی داشتند و رژیم، اغلب حکومت نظامی و شرایط اضطراری اعلام می کرد و اعتماد به دولت محلی یا حاکمیت قانون را تضعیف می کرد.مردم عادی و طبقات حاکم(حکام محلی)، خواستار اصلاحات بودند، اما تزار تقریبا هیچ راه قانونی برای ایجاد این تغییرات باز نگذاشته بود.این وضعیت خواستار فعالان انقلابی می بود، تعداد اندکیاز این فعالان ، رهبری و هدایت موجود را فراهم کردند.
سوسیال دموکراتها و سوسیالیست های انقلابی اغلب اشاره داشتند که کارگران باکو، هر چند متفرق بر حسب مهارت، دستمزد و قومیت بودند، اما سر یک چیز با هم توافق داشتند به دستمزد، بیشتراز سیاست اهمیت قا ئل بودند. خوشبختانه شرکت های نفتی به طرز غیرمعمولی مایل به اعطای امتیازات به منظور حفظ نیروی کارشان، به ویژه افرادبا مهارتشان بودند.
با تمرکز بر مزایای اقتصادی، اعتصاب عمومی دسامبر ۱۹۰۴ یک روز کاری ۸ تا ۹ ساعته و بهبود قابل ملاحظه ای در دستمزدها و پرداخت روز بیماری به دست آورد – یک چنان قرارداد خوبی، که نام مستعار “قانون نفت خام” را به دست آورد.
بعد از اینکه تزار نیکلاس دوم در سال ۱۹۰۵ “اظهارنامه اکتبر” خود را صادر کرد، حقوق محدود مدنی و تشکیل یک مجلس انتخابی (دوما) توسط مردم را داد، باکو هم شورای نمایندگان کارگران را تشکیل داد، یکی از بسیاری از شوراها که خواسته های کارگران را تا پایان آن سال انقلابی پی میگرفتند.
اما کارگران همچنان بر منافع اقتصادی خود تمرکز کرده و از سیاست دوری میکردند. شاهوميان می گفت: عليرغم تلاش های بی رحمانه پليس، انقلابیون حتی پس از سرکوب ۱۹۰۵ ، به شکل مخفی به فعالیتشان ادامه می دادند زمانی که رژيم تزاري جنبش کارگری را سرکوب کرده و بسياری از راديکال ها را مجبور به ترک سياست و يا تبعيد کرده بود.
همانطور که ماشین جنگی روسیه در حال آماده سازی بودفعالیتهای کارگران در سال ۱۹۱۴ در یک اعتصاب قوی ۴۰ هزار کارگر را به میدان آورد. این موفقیت ها تنشهای در حال غلیان را را در زیر پوسته پنهان میکردند. کارگران متخصص روسی و ارمنی به اتحادیه ها پیوستند و پیام های سوسیال دموکرات ها را در یافتند، در حالی که مسلمانان به تدریج به تظاهرات یا اعتصاب می پیوستند.
ناظران با تحقیر به “تاتارها” اشاره می کنند، و آنها را به عنوان temnye (تاریک) یا nesoznatel’nye (خفتگان غیر سیاسی) یاد می کردند.تفرقه قومی و مذهبی باکو در فوریه ۱۹۰۵ به اوج خود رسید، زمانی که تنش بین ارمنی ها و مسلمانان به شورش ها و قتل های بین قومی منجر شد.مسلمانان، با نگرانی از شایعاتی که ارامنه سلاح بدست گرفتهاند، ابتدا حمله را آغاز کردند. پلیس و سربازان هیچ اقدام پیشگیرانه ایی نکردند.
فدراسیون انقلابی ارامنه (داشناکس)، یک حزب ملی گرا، ده سال پیش برای دفاع از ارامنه در برابر امپراتوری عثمانی شکل گرفته بود، و از سربازان خود برای حفاظت از ارامنه استفاده میکرد.سوسیال دموکرات ها و لیبرال ها بی عملی دولت را محکوم کردند و مقامات را به ارتکاب جنایت نسل کشی متهم کردند. پس از اینکه خشونت پایان یافت، خصومت ها همچنان در حال تراوش بودند و در آستانه جنگ جهانی اول، مردم نگران یکی دیگر از شورش های خشونت آمیز می بودند.
افزایش و کاهش پشتیبانی
همانند اکثر روسیه، باکو یک دوره صلح و آرامش را در ماه فوریه و مارس تجربه کرد.کمیته اجرائی بورژوایی سازمان های عمومی (IKOO) با شورای کارگری تازه انتخاب شده و رئیس آن، شاهومیان بلشویک همکاری می کرد.با پیشروی ارتش روسیه از طریق آناتولی عثمانی، وحدت در خانه لازم و ضروری محسوب می شد، اما خصومتهای گذشته اجتماعی و قومی صلح شهر را تهدید می کرد.
همانند پتروگراد، در باکو: دو مرکز دولتی – IKOO و شورای کارگران باکو – برای نفوذ در میان جمعیت و کنترل شهر به رقابت می پرداختند.IKOO شامل متخصصان – وکلا، کارمندان دولتی و روشنفکران لیبرال بود – در حالی که انقلابیون از سوسیال دموکرات ها (بلشویک ها و منشویک ها) اس ار ها و داشناک ها شورای کارگران را رهبری می کردند.کارگران و سربازان روسی از شورا پشتیبانی میکردند و تنها از یک بخش جامعه ارمنی حمایت می کردند، اما تا تابستان ۱۹۱۷ مسلمانان به طور کلی از آن ها به کنار بودند.
لیبرال ها و متخصصان IKOO بلشویک ها را به عنوان دشمنان قانون و نظم، پیشگامان هرج و مرج دیدند.اکثریت اس-ار های شورای کارگران باکو از موضع میانه شورای پتروگراد در جنگ و صلح اجتماعی حمایت می کردند: آنها خواستار اتحاد “تمام نیروهای حیاتی ملت” و یک صلح دموکراتیک بدون اشغال سرزمینی و بدون جبران خسارت بودند.اکثر بلشویک ها حامی این سیاست تا بهار بودند، اما شاهومیان ایده های رادیکال تری در سر داشت.او معتقد بود که انقلاب بورژوا-دموکراتیک فوریه “مقدمه ای بر انقلاب اجتماعی در اروپا بود که نفوذ آن به تدریج به یک انقلاب اجتماعی تبدیل خواهد شد”.
علاوه بر این، موضع سرسخت ضد جنگ شاهومیان برای سربازان در باکو، مثل نفرینی بود. داشناک، از اینکه عقب نشینی، ارامنه عثمانی را به خطر می اندازد و حتی منجر به تهاجم ترکیه به قفقاز می شود، خط بلشویک ها را رد می دانست.در پاسخ، سربازان روسیه که از خط اس-ار ها شورا حمایت می کرذند ، شاهومیان را به عنوان رئیس شورا در ماه مه حذف کردند.هرچند، همانند مراکز استانها درشمال و درخطوط مقدم جبهه های مختلف، انقلاب در باکو در اواخر بهار و تابستان ۱۹۱۷ سمت و سو چپ گرفت.
شرایط اقتصادی بدتر شد، و تصمیم غلط الکساندر کرنسکی به حمله در ماه ژوئن  بهاز دست دادن پشتیبانی سربازان منجر شد.در پتروگراد، کارگران و ملوانان رادیکال در ابتدای ماه ژوئیه قصد داشتند قیام کنند و با امید به اینکه به شورای کارگران تحمیل کنند که قدرت را بدست بگیرند.آنها نه تنها شکست خوردند، بلکه همزمان شوراهای باکو و پتروگراد را برای دوره کوتاهی برعلیه بلشویک ها برگرداندند، که به نظر آنها بلشویکها در شكست انقلاب مسئول بودند.لنین به فنلاند گریخت و تروتسکی، بلشویک تازه کار، دستگیر شد.
شاهوميان و ستوان او، الشا جپریدزه، از همتايان(بلشویکها) خود دفاع کردند، اما حوادث در پايتخت، بلشويکها را همچون ماجراجوهاي غير مسئول خدشه دار کرد.این احساسات در ماه اوت، هنگامی که ژنرال ضد انقلابی لور کورنیلف تلاش برای کودتایی علیه شورای پتروگراد کرد، به سرعت تغییر یافت.در همین حال، گرسنگی در باکو، به ویژه در مورد مسلمانان فقیر، تاثیر بسزایی گذاشت. کارگران یک اعتصاب گسترده ای را سازمان دادند و بارون های نفت با اکراه مطالبات را پذیروفتند، هرچند به کندی تن به امضا قرارداد دادند.
بلشویک های محلی، سوار بر موج نارضایتی عمومی، خواستار انتقال صلح آمیز قدرت به شوراها شدند.در حالی که لنین به شدت از همتایان خود می خواست تا قدرت را به زور به دست بگیرند، شاهومیان به طرز ضریفی موفق شد انتخابات جدیدی را برای شورای باکو ترتیب دهد. که نمایندگی بلشویک ها را ازدیاد بخشید.در حالی که حزب او اکثریت را به دست نیاورد، شورا موافقت کرد که IKOO را از بین ببرد و خود را مستقل اعلام کند.شورای باکو که تحت سلطه ” اس ار ها ” بود حاضر نبود از دولت لنین پشتیبانی کنند.
اکتبر نشان داد که بلشویکها صحنه گردان امور می باشند، اگر چه هژمونی در باکو را نداشتند، اما بسیاری از این نگران بودند که تلاش برای بزور به دست گرفتن قدرت، جنگ داخلی و قومی را به وجود آورد.شورا قدرت را هنوز در شهر به دست نیاورده بود. هنوز هم با چالش های دومای شهر مواجه بود و سوسیالیست های معتدل خواستار بازگشت به یک دولت ائتلافی از همه طبقات بودند.
با نبود هیچ گروهی در کنترل شهر و دولت در سراسر کشور در حال نابودی ، یک حس بحران شهر را فرا گرفت. سربازان شروع به رای دادن با پاهای خود کردند، فرار از جبهه قفقاز و باز کردن راه برای حمله عثمانی و اشغال توسط آنها.
قدرت به شوراها
انتخابات ملی در ماه های آخر سال ۱۹۱۷ نشان دهنده قدرت رو به رشد هویت قومی بود.منشویکهای گرجستان در ولایات گرجستان به آرا بالا موفقیت به دست آوردند، در حالی که حزب پیشرو مسلمان، مساوات و داشناکس به راحتی در باکو و اطراف آن به موفقیت دست یافتند.انقلاب در قفقاز جنوبی از یک مبارزه طبقاتی به یک درگیری قومی و مذهبی تبدیل می شده است.
با نبود ارتش روسیه مقابلارتش امپراتوری عثمانی، بنابرین ارمنی ها، گرجی ها و جوامع مسلمان باکو شروع به تشکیل واحدهای نظامی خود کردند.شوراها به زودی خود گارد سرخ چند ملیتی خود را تاسیس کردند.مسلمانان سربازان فراری را خلع سلاح کردند و در یک برخورد تاسفانگیز در شامخور ژانویه ۱۹۱۸ هزاران سربازروس را کشتند.این رویداد ثابت کرد که مسلمانان تنها نیروی موثر نظامی در منطقه میباشند و متحدان بالقوه عثمانی شان همچنین خود را به سمت مرزهایقبل از جنگ حرکت می دادند.
با وجود تلاش شاهوميان براي برپایی انقلاب صلح آميز، مردان مسلح به زودي تصميم خواهند گرفت که چه كسي بر باكو حكومت خواهد كرد.در داخل شهر، نیروهای ارمنی و واحدهای مسلمان، بر تعداد گارد سرخ برتری داشتند.نیروهای شورا یک اتحاد تاکتیکی با داشناکها علیه مسلمانان تشکیل دادند.که حالا به عنوان یک تهدید ضد انقلابی به نظر می رسیدند.
شاهوميان اکنون از سه طرف مبارزه مسلحانه می کرد: علیه نيروهای ضد شوروی در باکو؛ در تفلیس، جایی که منشویکها قفقاز جنوبی را مستقل از بلشویک روسیه اعلام کرده بودند؛ و در الیزاوت پول، یک شهر عمدتا مسلمان که در آن جنگ مانع دسترسی باکو به مواد غذایی می شدند.
هنگامی که یک کشتی در انتهای ماه مارس با قسمی از مسلمان معممفناتیک وارد شهر شدند، موجب انفجار جنگ در این شهر شد.نیروهای شوروی و ارمنی با جمعیت مسلمانان شهر جنگ می کردند و سپس گارد سرخ توپ خانه اش را به سمت بخش مسلمانان چرخاند.آنچه که به عنوان یک درگیری مسلمان و شوروی آغاز شد، به یک جنگ کور ضد مسلمان وغیرمتعارف تبدیل شد.در پی این نبرد، مسلمانان از شهر فرار کردند و ارمنی ها اعتراض کردند که شوروی با تساهل بسیار با مسلمانان برخورد کرده است.
بلشویک ها از این عواقب ناخرسند بودند، اما می توانستند خرسندانه اعلان کنند که شهر اکنون در دستانشان است.شاهوميان به مسکو اطلاع داد: “نفوذ ما، بلشویک ها، قبل از آن زیاد بود، اما اکنون ما سروران اوضاع در معنای کامل کلمه هستیم.”گرچه قدرت شوروی وابسته به داشناک های مسلح بود، بلشویک های باکو دولت جدیدی را به طور کامل درانحصار خود و حامیان چپ اس ار، به استثنای اس ار راست، منشویک ها و داشناك ها، تشکیل دادند.کمون باکو، همراه با شورای کمیساریای خود و کمیساریای امور خارجه، در حال حاضر در موقعیتی قرار داشتند که می توانستند به شکل ریشه ایی زندگی در باکو را تغییر دهند.
کمون باکو
این آزمایش تنها از آوریل تا ژوئیه ۱۹۱۸ فقط نود و هفت روز طول کشید. بلشویکهای شورا, شورنارکم را به عنوان یک مجمع اجرایی و قانونگذار در نظر گرفتند، به تابعیت از مارکس در کمون پاریس ۱۸۷۱٫کمون صنعت نفت را ملی کرد و تلاش کرد اصلاحات آموزشی و قضایی را – علی رغم مقاومت طبقات متخصص – به انجام رساند. معتقد بودند که حتی بدون تعطیل کردن روزنامه های مخالف،  و بدون ایجاد ترس و وحشت حکومتی می توانند اوضاع را اداره نمایند.
در ماه ژوئن، شاهومیان حمله ایی برای جلوگیری از حمله مسلمانان از الیزاوت پول به مرحله اجرا گذاردند. رهبری این شهر به حرکت به سمت تفلیس مشورتی کردند، اما زمانی که نیروهای باکو به رودخانه کورا رسیدند، جنگجویان مسلمان، گرجستانی و عثمانی آنها را به عقب نشینی وا داشتند.شهر باکو به شدت به دنبال متحدان خود برای جلوگیری از نفوذ عثمانی بود. شاهوميان با قزاقها و بريتانيا مذاكره كرد، اما مسكو او را منع کرد که اجازه دهند نيروهاي دونسترويل بريتانيا كه در آن نزديك مستقر بودند وارد شهر گردند.
بلشویکها ناتوان به افزایش عرضه مواد غذایی و حمایت محدود کارگران باکو و دهقانان خارج از شهر جایگاهشانهر چه بیشتر کوچکتر می شد. در ۲۵ ژوئیه، شورا ۲۵۹ نفر به ۲۳۶ نفر رای به دعوت از ورود بریتانیا دادند.در اواسط ماه سپتامبر، با نزدیک شدن ورود عثمانی ها به شهر ، رهبران کمون باکو تصمیم گرفتند کهشهر را  ترک کنند، اما کشتی آنها از بندرگاه امن در آستاراخان به کراسنوودسک وارد شد، جایی که اس ارهای ترکمن کمیسارهای سابق را دستگیر کردند.
۲۶ نفر از انقلابیون باکو، بیشتر آنها بلشویکها، به بیابان منتقل شدند و اعدام شدند. در سال ۱۹۲۰، بقایای آنها احیا شد و آنها به عنوان شهیدان شوروی در یک میدان مرکزی در باکو دفن شدند. در آنجا آنها برای هفتاد سال آینده باقی ماندند، تا زمانی که دولت آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی سابق، باکو یاد بود کمیسارها را نابود کردند.
شکست انقلابی
داستان انقلاب باکو چندین افسانه را باطل می گرداند که حوادث سال ۱۹۱۷ را برانگیخته بود. بولشویکهای باکو، توطئه گران، گرسنه قدرت نبودند، انها فعالان سوسیالیستی با ریشه های عمیق در جنبش کارگری شهر بودند.آنها به عنوان دموکرات ها به دنبال راه غیر خشونت آمیز رسیدن به قدرت بودند، و وقتی که آنها در شورای عالی رای گیری، آرا لازم را از دست دادند، پست های دولتی خود را به صورت مسالمت آمیز ترک کردند. گرچه آنها به خاطر روزهای خونین ماه مارس فقط کنترل شهر را برعهده گرفتند، بلشویکهای باکو در زمان قدرت، در برابر دشمنان، زور و اجبار و حکومت وحشت راه نینداختند.

در نهایت، آنها نمیتوانستند بر تفرقه قومی و اجتماعی طبقۀ کارگر غلبه کنند، بحران غذایی را حل و یا راه حمایت از مبارزۀ موفقیت آمیز علیه دشمنانشان را پیدا کنند. شاهومین در حالی که در تلاش  بهسازی باکو بود تلاش برای پایان دادن به ضد انقلاب در سراسر قفقاز بود. او مخالفت می کرد تا احزاب سوسیالیست معتدل در دولت او وارد شوند تا زمانیکه دولت شوروی را در مسکو به رسمیت نشناسند. پایگاه او به سادگی بیش از حد خردشد و کمون شکست خورد بخاطر اینکه بلشویک ها ناتوان از برآوردن مطالبات نشدنی کارگران در آن شرایط بودند.
سرنوشت بیست و شش کمیساریای باکو عکس انتظاربود: شاهومین، جپری دزه و دیگران معتدل، دموکراتیک و عمدتا غیر خشونت گرا بودند، آنها قربانی مخالفان خیلی خیلی بی رحم جنگ داخلی شدند.
در تضاد شدید، تا اواخر تابستان ۱۹۱۸ بلشویکهای روسیه و مخالفان سفید آن، منطق جنگ را پذیرفتند ، آرمانهای حکومت دموکراتیک را رد کردند و از تروریسم دولتی برای شکست دادن دشمنان خود استفاده میکردند. با امید به اینکه شوراهای دموکراتیک و سوسیالیست پیروز خواهند شد،اما بخاطر آن جنگهای بی رحم و خشن شوراهای دموکراتیک و سوسیالیستقربانی شدند.
ماخذ ژاکوبن
https://www.jacobinmag.com/






Cavab yaz

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*